مرتضى مطهرى
53
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
نيرومندى جسمانى مرد ، با اين وسيله جبران كرده است . خلاف حيثيت و احترام زن است كه به دنبال مرد بدود . براى مرد قابل تحمل است كه از زنى خواستگارى كند و جواب رد بشنود و آنگاه از زن ديگرى خواستگارى كند و جواب رد بشنود تا بالأخره زنى رضايت خود را به همسرى با او اعلام كند ، اما براى زن كه مىخواهد محبوب و معشوق و مورد پرستش باشد و از قلب مرد سر در آورد تا بر سراسر وجود او حكومت كند ، قابل تحمل و موافق غريزه نيست كه مردى را به همسرى خود دعوت كند و احياناً جواب رد بشنود و سراغ مرد ديگرى برود . به عقيدهء ويليام جيمز فيلسوف معروف امريكايى ، حيا و خوددارى ظريفانهء زن غريزه نيست بلكه دختران حوا در طول تاريخ دريافتند كه عزت و احترامشان به اين است كه به دنبال مردان نروند ، خود را مبتذل نكنند و از دسترس مرد خود را دور نگه دارند ؛ زنان اين درسها را در طول تاريخ دريافتند و به دختران خود ياد دادند . اختصاص به جنس بشر ندارد ، حيوانات ديگر نيز همين طورند ؛ همواره اين مأموريت به جنس نر داده شده است كه خود را دلباخته و نيازمند به جنس ماده نشان بدهد . مأموريتى كه به جنس ماده داده شده اين است كه با پرداختن به زيبايى و لطف و با خوددارى و استغناء ظريفانه ، دل جنس خشن را هرچه بيشتر شكار كند و او را از مجراى حساس قلب خودش و به اراده و اختيار خودش در خدمت خود بگمارد . مرد خريدار وصال زن است نه رقبهء او عجبا ! مىگويند چرا قانون مدنى لحنى به خود گرفته است كه مرد را خريدار زن نشان مىدهد ؟ اوّلًا اين مربوط به قانون مدنى نيست ، مربوط به قانون آفرينش است . ثانياً مگر هر خريدارى از نوع مالكيت و مملوكيت اشياء است ؟ طلبه و دانشجو خريدار علم است ، متعلم خريدار معلم است ، هنرجو خريدار هنرمند است . آيا بايد نام اينها را مالكيت بگذاريم و منافى حيثيت علم و عالم و هنر و هنرمند به شمار آوريم ؟ مرد خريدار وصال زن است نه خريدار رقبهء او . آيا واقعاً شما از اين شعر شاعر شيرين سخن ما حافظ ، اهانت به جنس زن مىفهميد كه مىگويد : شيراز معدن لب لعل است و كان حسن * من جوهرى مفلس از آن رو مشوّشم